۱۳۹۱ اسفند ۲۰, یکشنبه

به مناسبت روز جهانی زن: گفتگو با مهرانگیز کار، شیرین عبادی و شهلا لاهیجی / ویدئو از نوشین احمدی خراسانی

روز جھانی زن راگرامی ميداريم اطلاعیه ۳۸۰



ماده 2 اعلامیه جھانی حقوق بشر
الف/ ھر کس ميتواند بدون ھيچگونهتمايز مخصوصا از حيث نژاد، رنگ، جنس، زبان،مذھب، عقيده سياسي يا ھر عقيده ديگر و ھمچنين مليت، وضع اجتماعي، ثروت، نسب يا ھر موقعيت ديگر از تمام حقوق و کليهآزاديھائي کهدر اعالميه حاضر ذکر شده است بھره مندگردد.
ب/ بعالوه ھيچ تبعيضي به عمل نخواھد آمد که مبتني بر وضع سياسي، اداري و قضائي يا بين المللي کشور يا سرزميني باشد که شخص به آن تعلق دارد، خواه اين کشور مستقل تحت قيمومت يا غيرخودمختار بوده يا حاکميت آن به شکلي محدود شده باشد. 
ماده 3 اعلامیه جھانی حقوق بشر
ھر کس حق زندگي، آزادي و امنيت شخصي دارد.




                               روز جھانی زن راگرامی ميداريم

نقض حقوق بشر و بويژه نقض حقوق زنان در ايران، توسط دولت جمھوری اسالمی در حالی ادامهداردکهتفکر حاکم بر آن
به عنوان فرھنگی عمومی در راستای ايجاد ھر چه بيشتر شکاف در ميان توده ھای مردم و خانواده ھا ، شکل ھای جديدی به
خودگرفته است، پای مال کردن حق تحصيل آزادانه دانشجويان دختر و تفکيک جنسيتی رشته ھای دانشگاھی و حتی تفکيک
جنسيتی مراکز درمانی و بيمارستان ھاو بازرسی بدنی زنان توسط مامورين مرد و ... از جمله آنند.
در گزارش ذيل مروری آماری (بديھيست اين آمار به دليل مسائل فرھنگی و عدم اطالع رسانی دولت جمھوری ايران فقط
ميتواند 25 درصداتفاقات باشد) بهموارد نقضحقوق زنان طی 9 ماه ( تيرماه 1391 تا اسفند 1391 ) برای آگاھی شما تھيه
شده است. اميد است بامطالعه اين مطالب بهمشکالت زنان در جامعه بيشتر آشنا شده و برای رفع اين مصائب اطالع رسانی
کنيم.

نقض حقوق زنان زندانی: 14 مورد
10 نفر: اعتصاب غذا (شيوا نظرآھاری، نسيم سلطان بيگی ، ژيال بنی يعقوب ،مھسا امرآبادی ، بھاره ھدايت ، ژيال کرم زادهمکوندی ،نازنين ديھيمی ، حکيمه شکری و راحله زکايی) ، نسرين ستوده .
3نفر : ممنوع المالقاتی نسرين ستوده ، شبنممدد زاده ، زھرامنصوری .
1نفر: منع مرخصی برای رزيتا واثقی( شھروندبھايی) .

فراخوانده شدن برای اجرای حکم: 8 نفر
عسل اسماعيل زاده ، ميترا عالی ، زھرا منصوری ، الھه موسوی ، ساناز تفضلی ( شھروند بھايی ) ، ندا مجيدی ( شھروند بھايی ) ، انيسا فناييان (شھروند بھايی ) ،منصوره بھکيش .

تبعيد زنان زندانی سياسی : 2 نفر
کبری بنازاده امير خيزی و صديقهمرادی .

عدمانتقال به بھداری و رسيدگی پزشکی : 6 نفر
نرگس محمدی ، زينب جالليان ،مھوش شھرياری ، فرح واضحان ،محبوبهکرمی ، زھرامنصوری .

احضارشھروندان زن : 6 نفر
نداثابتی ( شھروند بھايی) ، شھناز سگوند، نرگس موسوی ،کوکب موسوی،مولود شيخو و قديسه قادری

بازداشت : 21 نفر
فاران حسامی، ناھيد زھرايی (شھروند بھايی) ، فائزه ھاشمی ، عادله چراغی ، نيکا خلوصی (شھروند بھايی ) ، نوا خلوصی (شھروند بھايی )، نگار حائری ، دينا کريمی ، بھلولی ، شيدا تأييد ( شھروند بھايی ) ، نسرين تخيری ، مطھره شفيعی ، نرگس جودکی ، اميلی امرايی ، صبا آذرپيک ، نرگس موسوی ، کوکب موسوی ، شيدرخ فيروزيان ( شھروند بھايی ) ، نوا نعيمی ( شھروند بھايی )، اکرم السلدات سنجری و شھرزاد .ی ( نوکيش مسيحی)

محاکمات : 20 نفر
ثمين احسانی ، مھسا امرآبادی ، ترانه ترابی ( شھروند بھايی ) ، زھره نيک آيين ( شھروند بھايی ) ، پريسا حافظی ، نازنين ديھيمی ، زھره ( متھم بهقتل ) ، نسيم سلطان بيگی ، انيسا فناييان (شھروند بھايی ) ،معصومه( متھم بهقتل )، شھره اعظمی ( شھروند بھايی ) ،معصومه دھقان ، فاطمهمطيع ( متھم به قتل ) ،مريم بھرمن ، شھناز سگوند ، عزيزه شفيعيان ، افسانه توفير، افسانه مجيدی ( شھروند بھايی ) ، نغمه رضوانی (شھروند بھايی ) ، بھارک ساحلی ( شھروند بھايی ).

اخراج : 56 نفر
شقايق آگاه، ساميه قلی نژاد (دانشجوی بھايی ) ، آذر منصوری ، شکوفه درخشانيان ( دانشجوی بھايی ) و اخراج بيش از 50 دانشجوی دختر دانشگاه شھر کردبهدليل بدحجابی از خوابگاه

ممنوع الخروج : 3 نفر:
دختر ١٢ سالهنسرين ستوده ،معصومهدھقان ، عزيزه شفيعيان .

اعدام:: 1 نفر
صفيه غفوری .

سنگسار :4 نفر.

تجمع : 2 مورد :
1 . تجمع اعتراضی مربيان مھدکودک ، 2 . تحصن دسته جمعی زنان زندان اوين .

توقيف يا جلوگيری از اجرای مراسم:3 مورد:
1 . نمايش روايت ھای ناتمام برای يک فصل ، 2 . لغو مراسم ترحيم صفورا فخريان مادر نسرين ستوده ، 3 . لغو کنسرت آوای مھربانی مخصوص بانوان .

کارگران زن : 2 مورد
80 . 1 نفر کارگر زن بهدليل بسته شدن کارگاه پوشاک بيکار شدند .
2 . قطع انگشت کارگر زن در کارگاه قندشکنی .

وثيقه برای زنان زندانی : 12 نفر
ھانيهفرشی ، نازنين خسروانی ، نرگس محمدی ، شھره صميمی ،کامليابيدليان ، بھاره ھدايت ، نسرين ستوده ، زھرامنصوری ، فاطمه ساغرچی، ريحانه طباطبائی، نسرين تخييری و صبا آذرپيک

قتل و خشونت عليه زنان : 9 مورد
(قتل مادر توسط فرزند) ، ( آتش زدن زن توسط ھمسرش ) ، ( قتل مادر توسط فرزند ) ، ( قتل خواھر توسط برادر) ، (قتل دختر توسطَ سيران احمدی (خودسوزی ) و قتل زنان بدحجاب توسط پدر) ، فريده دودکانلو( خودکشی ) ، س . م دانشجو دندانپزشکی ( خودکشی ) ، يک مرد.

تھديد و ارعاب و ضرب و شتم: 2 مورد
1 : تھديد خانوادهگلشيفتهفراھانی . 2 : ضرب وشتم خانم فاطمه خردمند.

لوايح و قوانين مربوط به نقضحقوق زنان : 8مورد:
1 .ممنوعيت سفر زنان مجرد به خارج از کشور، 2 . اجباری کردن چادر به عنوان لباس رسمی کارکنان زن در دانشگاه آزاد ، 3 .  پوشش يکسان برای کارکنان زن شھرداری آبادان ، 4 . نھادينه کردن حجاب برای دختران از کودکی ، 5 . تصويب اليحه گذرنامه به زيان زنان ( خروج زنان مجرد باالی 18 سال با اجازه ولی يا ھمسر) ، 6 . تصويب مجدد اليحه سنگسار، 7 . طرح «ھمسان سازی»پوشش فروشندگان زن واحدھای صنفی در قم ، 8 . ندادن حق وصايت و قيموميت بهمادر حتی در نبود پدر .

نقض حقوق زنان به داليل مختلف :
1: جلوگيری از ورود افراد بدحجاب توسط مأمورين پليس بهکنسرتی در محل نمايشگاه دائمی تھران. 2 اخطار پليس به 60 بيمارستان به دليل بد حجابی3 ممانعت از ورود دانشجويان بدحجاب دانشگاه آزاد تبريز بر سر جلسهامتحان. 4 اعزام نکردن تيمکاراته زنان به دليلحجاب 5 صدور کارنامه پوشش برای دانشجويان علوم پزشکی. 6 تفکيک جنسيتی در 9 رشته از 19 رشته دانشگاه عالمه طباطبايی 7 راه اندازی 23 دانشگاه ويژه دختران دانشجو در سال آتی 8 توقيف پاسپورت پرستو فروھر.
9 توقيف پاسپورت مريممقدم 10 محروميت کاری برای باران کوثری 11 فوت بدليل نامعلوم سيران مجيدی دانشجوی دانشگاه تھران


380
کانون دفاع از حقوق يشر در ايران
کميته دفاع از حقوق زنان



۱۳۹۱ اسفند ۱۷, پنجشنبه

منیره برادران در نشست جانبی 22 مین اجلاس شورای حقوق بشر: برای شکنجه و شلاق وضو می گرفتند + ویدئو


عصر امروز چهارشنبه 6 مارس دومین نشست جانبی کارزار افشای نقض حقوق بشر در ایران Untitled
در شورای حقوق بشر در شهر ژنو با موضوع ” بازداشت خودسرانه , شکنجه و ناپدید شدن فعالین در ایران” برگذار شد.
خانم منیره برادران تحصیلکرده رشته جامعه شناسی از دانشگاه تهران و هانوفر و نویسنده کتاب “حقیقت ساده” سخنران اول این نشست بودند. ایشان سخنرانی خود را به تشریح بازداشتهای خودسرانه و شکنجه ها و اعدامها در زندانهای جمهوری اسلامی در دهه 60 اختصاص داده که متن و فیلم سخنرانی ایشان به شرح زیر است

روز اول اقامت در زندان اوین را باید در راهروئی می گذراندم که اتاق های بازجوئی در آن قرار داشت. از هرگوشه صدای شلاق و ضجه به گوش می رسید. از زیر چشم بند می توانستم پاها و سرهای باندپیچی شده زندانیان را ببینم. شب هنگام، وقتی در گوشه ای کز کرده و به نوبت شکنجه خودم فکر می کردم یکباره متوجه شدم که همه جا تاریک شد. چشم بند را کمی بالا زدم. سیاهی تاریکی ترس برانگیز بود. در یک لحظه صدای شعار بلند شد. جمعیت زیادی در راهرو پاها را بشدت بر زمین می کوبیدند و فریاد می زدند: الله اکبر، خمینی رهبر. مرگ بر منافق مرگ بر کمونیست. حزب فقط حزب الله، رهبر فقط روح الله. ساختمان می لرزید. فکر کردم هر لحظه می توانند ما را قتل عام کنند.
شب اول محرم سال 60 (1981) بود. هر ساله در چنین شبی در ساعت 9 شب بر پشت بام خانه ها شعار الله اکبر داده می شد. این یکی اما از نوع دیگری بود. صحنه وحشت آفرین بود. آئینی که سه سال ییش از آن در سال انقلاب تظاهرات اعتراضی مردم بر ضد حکومت شاه بود، اکنون به مراسمی برای ارعاب و تقدس بخشیدن به جنایت تبدیل شده بود.
در دهه 60 تنها مخالفان و فعالین سیاسی نبودند که زندانی بودند. هر نارضایتی، داشتن هر نوع اندیشه دیگر و هواخواهی از سازمانهای مخالف جرم بود. خیلی ها را در خیابان دستگیر کرده بودند. مامورین جلوی مردم را می گرفتند و آنها را بازرسی می کردند و به بهانه های مختلف آنها را روانه زندان می کردند. بعضی ها تنها به خاطر تیپ ظاهرشان مثلا داشتن سبیل و یا پوشیدن لباس جین و یا کفشهای اسپورت دستگیر شده بودند. در بند ما زن جوانی بود که به خاطر داشتن چند دو ریالی/ پول تلفن عمومی/ دستگیر شده بود. او را شکنجه کرده بودند که اعتراف کند با گروه های مخالف ارتباط داشته و دوستانش را معرفی کند. دختر جوان دیگری را در خیابان دستگیر کرده بونند که شلوار جین به پا داشت. مشکوک بود که در تظاهراتی که در ان خیابان برگزار شده بود، شرکت داشته است ولی او فقط یک رهگذر بود و ارتباطی با تظاهرات نداشت. هفته ها او را شکنجه کرده و حتی او را دو بار اعدام مصنوعی کرده بودند. اثار شکنجه این دختر جوان را از پا درآورده بود. بعد از یک سال او را ازاد کردند در تمام این مدت خانواده اش هیچ خبری از او نداشتند.
دستگیری ها بدون هر نوع مجوزی صورت می گرفت و خانواده ها هیچ اطلاعی از دستگیری فرزندانشان نداشتند. آنها هفته ها و ماه ها به این در و ان در می زدند جلوی زندانها می رفتند، به بیمارستانها و حتی به گورستانها سرمی کشیدند و یا در روزنامه آگهی می دادند که اگر کسی از فرزند مفقود شده شان اطلاعی دارد خبر دهد. مثلا خانواده آن دختر جوان جین پوش چنین آگهی مفقود شدن را در روزنامه داده بود. حتی کسانی هم که در خانه دستگیر می شدند، بدون هیچ مجوزی بازداشت می شدند. من در خانه دستگیر شدم ولی مامورین هیچ حکمی به ما نشان نداند.
دستگیری های دهه 60 به ویژه بازداشتهای سال 60 تا 63 در مقوله ناپدیدکردن قهری می گنجد. هیچ یک از مراحلی که در قوانین حقوق بین الملل که بعضی از انها را حکومت ایران امضا کرده؛ در بازداشت انسانها رعایت نمی شد. خیلی از این ناپدیدشدگان دیگر هرگز ظاهر نشدند کسی آنها را ندید و خانواده هاشان هیچ خبری از سرنوشت انها دریافت نکردند. در پائیز 60 /پائیز 1981/ من و دیگر کسانی که بازجوئی می شدیم مرد جوانی را دیده بودیم که روزها زیر شکنجه بود. پس از چند روز دیگر از او خبری نشد. می گفتند زیر شکنجه کشته شد. تنها می دانیم که نامش مسعود بود و به اتهام وابستگی به سازمان پیکار در زندان بود. امروز بیست و چند سال بعد از ان سالهای سیاه، ما و کسان دیگری که تلاش داریم حوادث آن دوره را مستند کنیم، می دانیم که مواردی مثل مورد مسعود کم نبوده است. برادر من در دسامبر 1981 اعدام شد. ما هیچ اطلاعی در باره دادگاه و پرونده او نداریم. ولی از گفتگوی تلفنی او در آخرین لحظه پیش از اعدام با همسرش می توانیم استنباط کنیم که به اتهام ارتداد اعدام شده است. این را هم می دانیم که بشدت شکنجه شده بود.
کسانی هم که محکوم به اعدام می شدند، در موردشان هیچ گونه دادرسی صورت نمی گرفت. مرحله ای که به اصطلاح دادگاه نام داشت، هر چیزی بود جز مرجع داد. واژه های که برای کیفرخواست و ارائه حکم بکار گرفته می شد کلمات نااشنا و بیگانه با زبان حقوقی بود، مفسدفی الارض، کافر، محاربه با خدا، ارتداد و نظیر اینها. در آن سالها هزاران نفر را با این جرمهای تعریف نشدنی در مقوله حقوق اعدام کردند. این واژه هائی که از کتابهای قدیم فقهی برگرفته شده بودند بعدها در قوانین مجازات اسلامی تدوین شدند. به این ترتیب در باناوری همگانی شریعت جانشین قوانین و تعاریف حقوقی عرفی شدند.
نه تنها غریب بودن این واژه ها بر ارعاب آن می افزود، بلکه همچنین امری که وحشت برانگیز است درهم آمیختگی مذهب با امر قضاوت است. وقتی مجازات به نام دین صورت می گرفت، در زندانی حس بی قدرتی و ناتوانی ایجاد می کرد. او می دید در برابر قدرتی که برای خود هر حقی بر تن و روان او قائل است، چقدر تنهاست. به زندانی القا می کردند که فعالیت سیاسی و مبارزه او در مقوله “گناه” می گنجد. نامها را عوض کردند. عمل شکنجه کردن را تعزیر نام گذاشتند. تحت این عنوان شکنجه گر با وجدانی اسوده شکنجه می کرد و حتی ان را عبادت می دانست. حال یا به ریا یا به اعتقاد کور. شکنجه گر پیش از شلاق زدن وضو می گرفت و با هر ضربه تازیانه دعا و و یا ذکر مذهبی بر زبان می اورد. در زیرزمین 209 که جای شکنجه کردن بود، همیشه نوار نوحه خوانی آهنگران را پخش می کردند. اعدام های دسته جمعی را پاسداران میان خودشان “عملیات” می گفتند و برای شرکت در ان از همدیگر پیشی می گرفتند. خمینی خود زمانی گفته بود که ” فراموش نکنید کشتن هم نوعی عبادت است”
در قانون اساسی جمهوری اسلامی شکنجه ممنوع اعلام شده است. ولی شکنجه اگر نامش عوض شود، جرم نیست. در اصل 4 قانون اساسی که بر مقدم بودن احکام شرعی صحه می گذارد و نیز قوانین مجازات اسلامی شکنجه / حتی اشکال بسیار وحشتناکی چون سنگسار و قطع دست و پا/ را به رسمیت می شناسند منتها با نامهای دیگر. در زندان نباید این واژه را بکار می بردیم. گفتن اش مجازات داشت. ولی گفتن تعزیز مجاز بود همانطور که اعمالش مجاز بود. اجازه بدهید تا بطور کوتاه به صحنه شکنجه خودم بپردازم تا تناقض درونی درهم آمیختگی دین و شکنجه را ترسیم کرده باشم. بعد از چند روز که در انتظار بودم تا نوبت شکنجه و بازجوئی من فرارسد و بگویم که در این مدت از طریق شنیدن و گاه دزدانه دیدن شب و روز شاهد شکنجه دیگران بودم. ابتدا با چوبی کلفت به سر و پشتم زدند. گفتند اینها “پذیرلئی” اولیه است تا بدانی کجا هستی. بعد دستانم را به حالت قپان بستند. قپان به این صورت است که یک دست را از پائین به پشت می بردند و دست دیگر را از بالا و بعد دو دست را بهم فشار می دهند تا مچ دو دست به یکدیگر مماس شود و ان وقت با دستبند بهم می بندند. درد نه فقط در دستها بلکه در تمام اعصاب بدن می پیچد. باید ساعتها به این حالت روی صندلی می نشستم. از درد خیس عرق بودم. چشمانم بسته بود. بازجو را نمی دیدم ولی او مرا زیر نظر داشت. بعد از مدتی با همین دستان بسته مرا خواباندند و به پایهایم شلاق زدند. رویم پتوئی کشیده بودند و در دهانم تکه پارچه کثیفی چپانده بودند. مردی پشتم روی دستان بسته ام نشسته بود و دهانم را از روی پتو گرفته بود. احساس می کردم با خفگی فاصله زیادی ندارم.
تقریبا بیهوش شده بودم. شلاق زدند را قطع کردند و به حال خودم گذاشتند. بعد از مدتی با لگدی با لگدی به خود آمدم. کسی داد می زد: بی حیا خودت را بپوشان!
پتو از سرم کنار فته بود و در اثر تقلاهایم در زیر شکنجه روسری و چادر از سرم کنار رفته و موهایم پیدا بود. خالا زن بودم و قوانین ویژه زن بودن شامل من می شد. به اصطلاه بی حیا بودم و باید خودم را می پوشاندم. اما در زیر شکنجه جنسیتم برای شکنجه گر نقشی بازی نمی کرد. حتی لمس من برایشان بی مانع بود. چخ وقتی که بازجو ساعتم را باز می کرد تا دستان را ببنددد و چه وقتی که جوراب را از پایم درمی آورد و چه وقتی که یکی از انها بر پشتم نشسته بود. اما بعد از ائین مقدس شکنجه دوباره زن بودم و باید خودم را می پوشاندم. در اعدام زن و مرد مساوی بودند. در اعدام حتی قوانین جدائی جنسیتی هم عمل نمی کرد. زنها و مردها را با همدیگر به رگبار می بستند.
شکنجه محدود به دوره بازجوئی نبود. با عنوان حد و تنبیه شکنجه در طول سالهای زندان همیشه تکرار می شد. شکنجه های جسمی با برنامه های ارشادی دینی بهم می امیخت تا تاثیر تخریبی این برنامه های اسلامی بر ذهن و روان زندانی بیشتر شود. این برنامه ها که دعاخوانی و زاری کردن هم جزو ان بود، باید در زندانی یاس و خلا ایجاد می کرد تا او را درهم بشکند. به این برنامه ها شنیدن مصاحبه های اجباری را هم اضافه کنید. تاثیرگذاری این برنامه ها در تکرار انها بود. زندانیها گاه حتی شبها از این برنامه ها خلاصی نداشتند. تجربه و روانشناسی می گوید وقتی شعارها و آئین های خاصی مدام تکرار شوند بعد از مدتی به باور آدمی می انجامد به ویژه وقتی آنها بار دینی به خود می گیرند. چیزی که ریشه ای دیرینه در ما دارد.
اشاره کردم که در آن سالها خیلی ها را بدون هیچ دلیل و علتی دستگیر می کردند. هدف شان این بود که انسانها را از اعتقادات و هویت خودشان تهی کنند و به ادمی شکسته و هوادار حکومت تبدیل کنند. می گفتند اینجا زندان نیست جای ارشاد و توبه است و سه راهی را که به اوین ختم می شد پیچ توبه نام گذاشته بودند. لاجوردی در حسینیه اوین می گفت که اینجا دانشگاه است. طعن این حرف وقتی گزندگی بیشتری دارد که در نظر بگیریم زمانی این حرف زده می شد که دانشگاه ها را به نام انقلاب فرهنگی بسته بودند و هزاران دانشجو و استاد در زندان بودند.
خیلی وقتها می شنوم که اینها مربوط به گذشته است و نباید آنها را تکرار کرد. تکرار در نقل و گفتن آنها نیست. تکرار در وقوع آنها است که وحشتناک است. بازگشت به دهه 60 ار این جهت مهم است که گرچه سالهائی از ان گذشته ولی به واقع سپری نشده است. بنیانی که در ان دوره نهاده شد سیاست سرکوب جمهوری اسلامی در ده ها بعد است و تا امروز ادامه دارد. نقل می کنیم که فراموش نشود و تکرار نشود. نقل می کنیم تا در برابر سانسور و تحریف بخشی از تاریخ ما از طرف جمهوری اسلامی مقابله کنیم. همچنین روایت می کنیم که کسانی که در آن اقدامات مسئولیت داشتند، وادار به پاسخگوئی شوند.
منیره برادران

۱۳۹۱ اسفند ۱۵, سه‌شنبه

آغاز به کار تارنمای احمد شهید به زبان فارسی همزمان با انتشار چهارمین گزارش ایشان از وضعیت حقوق بشر در ایران




احمد شهید، گزارشگر ویژه سازمان ملل در امور حقوق بشر ایران چهارمین گزارش خود را منتشر کرده است. این گزارش در تارنمای آقای شهید فابل دسترسی می باشد.
لازم به ذکر است که تارنمای فارسی آقای احمد شهید نیز راه اندازی شده است. این تارنما شامل ترجمه‌های فارسی گزارش‌های سازمان ملل دکتر شهید و اعلامیه‌های مطبوعاتی به همراه معاهده‌های بین المللی حقوق بشر، گزارشات جدید، و موارد دیگری می باشد
دریافت فایل پی دی اف گزارش چهارم آقای شهید
منبع:
http://www.shaheedoniran.org/persian

لاهیجی: سازمانهای حقوق بشری از شورای حقوق بشر میخواهند مأموریت احمد شهیدرا تمدید و قطع نامه‌ای صادر کنند



به گزارش جامعه دفاع از حقوق بشر در ایران (عضوفدراسیون بین المللی جامعه
های حقوق بشر)، روز گذشته رادیو فردا، بی بی سی و رادیو دویچه وله با آقای
عبدالکریم لاهیجی، رییس جامعه و نایب رییس فدراسیون بین المللی جامعه های
حقوق بشر در باره آخرین گزارش احمد شهید، گزارشگر ویژه وضعیت حقوق بشر در
ایران، گفتگو و پخش کردند. متن گفتگوی دویچه وله در وبسایت آن نیز منتشر
شده و در زیر آن را ملاحظه می کنید.

صفحه فیس بوک «جامعه دفاع از حقوق بشر در
ایران»:http://www.facebook.com/lddhi.fidh
<https://zimbra.fidh.net/zimbra/#31>





عبدالکریم لاهیجی: گزارش احمد شهید مستند و مستدل است

نایب رییس فدراسیون بین‌المللی جامعه‌های حقوق بشر در گفتگو با دویچه‌وله،
گزارش اخیر احمد شهید درباره ایران را گزارشی مستدل می‌داند و می‌گوید
حدود۵۰صفحه این گزارش تنها مدارک و مستندات جمع‌آوری شده توسط گزارشگر ویژه
حقوق بشر است.

عبدالکریم لاهیجی نایب رئیس فدراسیون بین‌المللی جامعه‌هایحقوق بشر در گفت
و گو با دویچه‌وله بر این نکته تاکید می‌کند که به احمد شهید اجازه سفر به
ایران داده نشد و به همین دلیل گزارش او نمی‌تواد جامع و کامل باشد. در عین
حال وی تصریح می‌کند که۵۰صفحه از این گزارش۷۷صفحه‌ای مجموعه مدارکی است که
احمد شهیدطی این مدت جمع‌آوری کرده است بنابراین گزارش او"قلم فرسایی و طرح
مسائلی بدون دلیل و مدرک" نیست. در بخشی از گزارش احمد شهید عنوان شده،
ایرانیانی که با نهادهای حقوق بشری و حتی با سازمان ملل همکاری داشته‌اند
تحت فشار و ارعاب قرار گرفته‌اند.آقای لاهیجی می‌گوید حتی زندانیانی را که
توانسته بودند گزارشی از وضعیت خودشان برای احمد شهید بفرستند، به سلول‌های
انفرادی منتقل کرده و زیر فشار قرار دادند. عبدالکریم لاهیجی تصریح می‌کند
که علاوه بر لزوم تمدیدماموریت احمد شهید، باید یک ضمانت اجرایی هم وجود
داشته باشد که جمهوری اسلامی نتواند بیش از این مانع ورود وی به ایران و
انجام تحقیقات وسیع درباره وضعیت حقوق بشر در ایران شود. به همین علت
سازمان های حقوق بشری در صدد هستند که طی روزهای آینده طرح قطعنامه‌ای را
به شورای حقوق بشر بدهند که علاوه بر تمدید ماموریت احمد شهید، قطعنامه‌ای
هم در ارتباط با ممانعت جمهوری اسلامی از رفتن گزارشگر ویژه به ایران صادر
شود.

تاریخ 01.03.2013

نویسنده میترا شجاعی

تحریریه مهیندخت مصباح

درد نوشته اشرف علیخانی( ستاره تهران ) زندانی سیاسی سابق



اشرف علیخانی را بیاد داریم. همان زندانی سیاسی که بجرم وبلاگ نویسی دستگیر
شده بود. چندی پیش کمپینی برای آزادیش درست شد و او ستاره تهران نامیده شد.
او آزاد شد. درد نوشته او را بخوانیم. بسیار گویاست. و نیاز به هیچ تفسیری
ندارد.



درد نوشته اشرف علیخانی( ستاره تهران ) زندانی سیاسی سابق
----------------------------------------------------------
کاش میشد دانست که کجا زندان نیست؟... بنظر میرسد همه جا را زندان کرده
اند. شاید خودمان هم خودمان را زندانی کرده ایم. با خودسانسوری. حتی شهامت
بازگویی بسیاری از افکار و اندیشه ها و نتیجه گیریهایمان را نیز نداریم.

شاید هم میترسیم که دیگران به ما گوش ندهند یا عصبانی شوند. اما من دلم
میخواهد بگویم و بنویسم هرچند کسی گوش نکند و نخواند
با اینحال اگرچه گفتنی و نوشتنی هایم بسیارست اما اوضاع و احوال و شرایطم
هنوز پس از دوماه آزادی از زندان عادی نشده و از درون بیشتر از بیرون
پریشان و درمانده شده ام. روزهای اول باز بهتر بودم پر از انرژی و امید
بودم اما با سر زدن به اینترنت ؛ خواندن مطالب و مقالات و کامنتها و
ایمیلها و .... از هر طیف و گروه و دسته ؛ وقایع و اتفاقات تکراری و تکراری
و تکراری....در من ایجاد شوک کرده ؛ نمیتوانم باور کنم و حس میکنم که در
کابوس بسر میبرم . یک خواب بد و سیاه که در هرلحظه آرزو دارم و منتظرم که
بیدار شوم و ببینم همه چی خواب و کابوس بوده. اما خودم را که نمیتوانم گول
بزنم. متاسفانه اینها حقیقت و واقعیت است. آنچه که از بیان کردنش بدلایلی
ناتوانم. و همینها مرا زجر میدهد.

احساسم دقیقاً اینست که ما در یک گردونه قرار گرفته ایم و همینطور دور خود
میچرخیم و به هیچ کجا نمیرسیم فقط در این میان عده ای عده ای دیگر را بازی
میدهند و جمعی قربانی میشوند. این گروه که جمعیت دیگری را بازی میدهند و
قربانی میکنند گاه در لباس دیکتاتوری ؛ دیکتاتوری میکنند و گاه در لباس
دمکراسی و بظاهر انسانی
اما بدن همان بدن است. اعضا و اندام متفاوتند ولی پیکره یکیست و گهگاه همین
اعضا و اندامها نیز خودشان با هم در تضاد و درگیری هستند و در این درگیری
به پیرامون خود صدمه میزنند و آنچه اطرافشان هست را خرد و ویران و له
میکنند.

غم دوستان دربند در اوین و زندانهای دیگر؛ چه زندان های کوچک و چه زندان
بزرگ یعنی ایران و چه زندان بزرگتر یعنی جهان سوم هم غمی نیست که یک وجه
داشته باشد. افسوس که همهً ما همان اطرافیان و پیرامونی هستیم که زیر پا و
در میان کشمکش اندامهای پیکره ای در لباسهای متفاوت داریم تباه و فنا
میشویم.

تنها راه نجات هم فقط «آگاهی» است اما همین «آگاهی»بخاطر همان گردونه ای که
همگی در آن قرار داریم قابل وصول بنظر نمیرسد و فرسنگها از ما دورست. درست
مثل یک رویاست. مثل خواب و خیالست. اما هرچه که هست بهتر از آن کابوس تلخ و
دلخراش واقعیتیست که در آن بسر میبریم. اما سوال اینجاست که ما در این چرخه
تا چه وقت باید به آن هدف نهایی؛ به آن مقصد اصلی؛ به همانی که مثل رویا
دور از دسترس بنظر میرسد؛ میتوانیم پایبند و امیدوار و در تلاش باشیم؟

نمیدانم...شاید دارم هذیان مینویسم...شاید قلمم همانند درون پریشانم؛ آشفته
است اما آنچه درک میکنم اینست که هرچه میگذرد به این بساط بیشتر بی اعتقاد
میشوم. میدانید کدام بساط ؟ بساط سیاست. بساط بازیهای پشت پرده ای که دارد
بخاطر جماعتی سودجو ؛ جان میلیاردها انسان را میگیرد و زندگیها را تباه
میکند
و من اینجا ایستاده ام لب پرتگاه. تنها هم نیستم. همگی لب پرتگاهیم. همهً
ما باید یکی از دو راه را انتخاب کنیم. یا تن به چرخش این گردونه دهیم و با
بازی آن بازی کنیم و خود را سرگرم ؛ و یا باید دستهایی که این گردونه
بوسیلهً آن میچرخد را بشکنیم تا دیگر بازی نخوریم.

اشرف علیخانی
ستاره.تهران

۱۳۹۱ اسفند ۱۱, جمعه

استفان هِسل درگذشت




Stéphane Hessel est mort et nous sommes tous en deuil


 به گزارش جامعه دفاع از حقوق بشر در ایران (عضو فدراسیون بین المللی جامعه های حقوق بشر)، استفان هِسل، مبارز ضدفاشیست مقاومت فرانسه در جنگ جهانی دوم، مدافع قدیمی حقوق بشر و یار همیشگی «فدراسیون بین المللی جامعه های حقوق بشر» روز 26 فوریه 2013 در گذشت. استفان هِسل در سال 1948 در نگارش اعلامیه جهانی حقوق بشر شرکت داشت و در سال 2010 با کتابچه خود به نام «زمانی برای خشم» الهام بخش جنبش «اشغال وال استریت» و جنبش های مشابه بود. رییس فدراسیون، سوهیر بالحسن بیانیه ای در رثای او منتشر کرد. 

استفان هِسل درگذشت و ما همه سوگواریم


فدراسیون بین المللی جامعه های حقوق بشر یک سفیر فوق العاده، یک دوست، یک پدر، منبع الهام و همراه را از دست داده است.

او تجسم جهانی بودن حقوق بشر بود و همواره و در همه جا در دفاع از این حقوق کوشا بود.

استفان هسل با مقاومت خود در برابر ستم، خشم شدید علیه خودسرانگی، وسواس شدید برای گوش دادن و بحث کردن، آرامش، احساس شاعرانه، انسانیت فوق العاده و، در یک کلام، شخصیت خود اثری عمیق بر اعضای فدراسیون بین المللی جامعه های حقوق بشر در سراسر جهان گذاشت.

امروز ما با احساس سپاس بی انتها احترام خود را به استفان هسل ابراز می کنیم و یقین داریم که شعله های کوچک وجدان همیشه بیدار او در سراسر این قرن در رقص خواهند بود.

مایلیم پشتیبانی کامل و مهر عمیق خود را به همسر و دوست او کریستیان و فرزندانش تقدیم کنیم.